تبليغاتX
گیله مرد

شناسایی برنج مرغوب شمال و طرز پخت آسان از زبان یک گیله مرد

در پست قبلی بطور خلاصه در خصوص نحوه کاشت ، داشت و برداشت محصول برنج نوشتم.

همانطور که ملاحظه کردید برنج سفید حاصل تلاش و کوشش و عشق زیاد شالیکاران علی الخصوص بانوان کم توقع شمالی است. پس کمی حوصله کنید و در پخت این محصول دقت کرده تا ضمن لذت بردن از خوردن این نعمت خداوندی ، سلام و درودی نیز به کشاورزان شالیکار بفرستید.

برنج منطقه گیلان به سه دسته اصلی تقسیم می شوند.(اطلاعات اینجانب کاملا سنتی و حاصل تجربیات شخصی می باشد.)

  • دسته اول - برنج های نوع گرم

این نوع از برنج دارای کیفیت بسیار بالا بوده و از نظر کمی در واحد سطح کم بازده می باشد.

با اسامی هاشمی – علی کاظمی – گرم مولایی – حسن سرا – صدری – دم سیاه ... معرفی شده اند.

  • دسته دوم - برنج های نوع سرد

از نظر کیفی پائین تر از نوع گرم بوده ولی از نظر کمی بالاتر از آن

با نام های بی نام – فشتال – طارم رمضانی ... شناخته شده اند.

  • دسته سوم – برنح های پر محصول

این نوع برنج در استان گیلان با استقبال مواجه نشد ولی می توان آن را در زمره برنج های نوع سرد تلقی کرد. بازدهی بسیار بالا و مقاومت در مقابل آفات، از مزیت های این نوع برنج بوده ولی از نظر کیفیت پخت ، و مزه بسیار پائین می باشد.

با نام های خزر و ندا نیز معرفی گردیده اند.

برنج های درجه یک از نوع گرم دارای خواص زیر می باشد:

  • طول حدود 1 سانتیمتر
  • رنگ روشن و بدون رگه های طولی و عرضی
  • از نظر ابعادی همگی دارای طول یکسانی می باشند و نشان می دهد که با نوع دیگری از محصول قاطی نشده است!
  • بوی خاص برنج شمال به وضوع استشمام شود، برای برنج های تازه تا عمر 4 ماه(منظور 4 ماه از پس از برداشت محصول می باشدیعنی برنج  خریداری شده در آذر ماه). و برنج های قدیمی تر پس از دمیدن بخارات دهان بروی یک مشت برنج بوی مطبوع و منحصر به فرد برنج گیلان به مشامتان برسد.

نکات مهم در پخت برنج

  • دم پخت (کته)

با توجه به اینکه برنج تازه (با عمر کمتر از 4 ماه) دارای رطوبت بالا بوده و هنوز استخوان بندی لازم را ندارد بنابراین جهت پخت دقت فراوانی لازم است.

جهت شستن برنج در داخل قابلمه با آب ولرم و یا سرد فقط دوبار آب کشی گردد. در هنگام شتشو اصلا عجله نکنید و با ملاطفت و مهربانی با برنج رفتار کنید که در غیر اینصورت برنج ها ممکن است از کمر دو نیم شوند.

آب داخل قابلمه حاوی برنج فقط 2 بند انگشت، نه بیشتر باشد و پس از اضافه کردن نمک به مدت یک ساعت از قابلمه فاصله بگیرید.

حال با یک قاشق چوبی با آرامش تمام با 2 یا 3 حرکت برنج را زیر و رو کنیدو روی اجاق گذاشته و با شعله تقریبا زیاد برنج را بجوشانید. همینکه آب داخل قابلمه خشک گردید سریعا شعله را کم کرده و اجازه دهید برنج دم بکشد.

نصیحت اینجانب اینکه از ابتدای شروع پخت برنج به خودتان تلقین کنید که برنج تان عالی خواهد شد!

در انتها،در صورتیکه ته دیگ توپ بخواهید،می توانید برای کمتر از 3 دقیقه، شعله را زیاد کنید. برو ببینم چه کار می کنی!

  • برنج آبکش

تقریبا همان مراحل پخت کته رو داره با این تفاوت که آب مورد نیاز تقریبا به اندازه انگشت اشاره بالاتر از سطح برنج باشد. راستی یادتون نره بعد از کم شدن سطح آب با توجه به حجیم شدن برنج حتما آب به آن اضافه کنید و سپس اجاق را روشن کنید.

با توجه به اینکه برنج آبکشی خواهد شد، رنگ ته دیگ را به هر روشی که مایل بودید تغییر دهید و یا ته دیگ سیب زمینی ، نان لواش ، یا تکه های کدو تنبل و ... داشته باشید.

توضیحات بالا در پخت برنج های تازه و با عمر کمتر از 4 ماه می باشد.

برنج های قدیمی تر برای آشپزهای مبتدی بسیار مناسب بوده و در صورت اشتباه در پخت همچنان پلوی خوبی خواهید داشت.

در پختن این برنج ها فقط علاوه بر نیاز به آب بیشتر، زمان خیساندن برنج بالا و شعله زیاد نیز لازم است.همانگونه که قبلا نوشتم برنج استخوانبندی خوبی داشته و بیشتر رطوبت خود را از دست داده است.

+ نوشته شده توسط حسن ابراهیمی خوشدل در چهارشنبه 20 آبان1388 و ساعت 11:18 |
برنج (با رنج) و مختصری از شالیکاری در شالیزارهای گیلان به زبان یه گیله مرد

برای خودم هم جای تعجب بسیار شده که چرا تا بحال در مورد برنج چیزی ننوشتم و کلا خصیصه گیله مردی خودمو زیر سوال بردم.

عرض شود که در این پست کلا با موضوع برنج و برنج کاری کمی برایتان می نویسم.

خوب از زمین شالی کاری (شالیزار) (بجار ) (بیجار) بنویسم که اجداد ما در شمال ایران با تسطیح زمین ها و کندن درختان و ریشه های آن شروع به گسترش مزارع شالی کاری کردند. البته همین جا باید به همت و پشتکار آنان درود بفرستیم که با کمترین امکانات این مهم را به انجام رساندند.

اسفند ماه هر سال و همراه با پرآب شدن سطح شالیزار ها به کمک تیلر که مخصوص شخم زدن زمین های کشاورزیه فرایند آماده سازی شالیزار آغاز می شود.

تیلراز مهمترین وسیله حمل و نقل بار در شمال ایران

آب به عنوان مهمترین عنصر شالیکاری نقشی اساسی در این فرایند داشته و در صورت کمبود آن در این ماه از سال ممکن است اولین مرحله کشت زمین به تاخیر افتاده و به بهار موکول گردد.

عکس از WWW

اواسط فروردین ماه که آب به وفور در شالیزارها وجود داره مرحله دوم شخم زدن زمین شروع و به موازات آن گونی های کنفی شلتوک (برنج با پوست) از محصول دستچین شده سال قبل (150 کیلوگرم برای هر هکتار)در داخل نهرها و جوی های آب اطراف منازل مسکونی به آب انداخته می شود. با جوانه زدن این شلتوک ها و در نتیجه انتقال آن به خزانه ها (توم بجار) (توم بیجار)در واقع عملیات کاشت آغاز می شود.

عکس از WWW

توم بجار

عکس از علی مجدفر

با قد کشیدن جوانه ها و تبدیل شدن آن به نشاء (توم) حدود 30 سانتیمتر که رسید، نشاء کاری (نشاستن) آغاز می شود.

عکس از علی مجدفر

نشاستن

عکس از علی مجدفر

قبل از نشاءکاری مرحله دوم کشت و تراز کردن سطح کشت (پیش کاول) انجام می گردد،این کار به راستی طاقت فرسا و سنگینه و فقط گیله مرد انجامش میده!

قبل از کار نشاء کاری کود های شیمیایی ازت و پتاس به زمین اضافه می گردد. بانوان شالی کار ،در منطقه لاهیجان، مبادرت به نشاءکاری می کنند و جهت یک هکتار (10،000 متر مربع)زمین حدودا 30 نفر روز کار نشاءکاری لازم است، و معمولا دوره یک هفته تا ده روز این مرحله انجام می شود.

بیست روزی که از نشاء کاری بگذره فرایند وجین (کندن علف های هرز) با مهارت خاصی و به دست توانمند بانوان شالیکار انجام می شود و نکته جالب اینکه علف های هرز کنده شده مجددا در داخل زمین باتلاقی شالیزار چال می شوند. در این زمان مردان نیز علف های هرز مرزهای شالیزار را با داس تمیز می کنند تا از رشد و پیشروی آن بداخل شالیزار جلوگیری شود.

مرحله بعدی وجین نیز که به آن دوباره (دوآره) می گویند کمتر از یک ماه پس از اولین وجین و با همون سبک و سیاق قبلی انجام می شود.

عکس از WWW

حدود یک ماه پس از دومین وجین سم پاشی شالیزارها جهت مبارزه با آفت پلاس انجام می شود. خوب تقریبا کارهای اصلی کاشت و نگهداری شالیزار انجام و تا این مرحله شالیزار همیشه بایستی غرق آب باشه، یعنی کل سطح زمین حداقل 3 سانتیمتر آب بایستی داشته باشه.

عکس از علی مجدفر

اواسط شهریور ماه عملیات برداشت شالی شروع شده و حدود 10 روز بطول می انجامد.

عکس از WWW

از دو هفته قبل از برداشت هیچ آبی در زمین نباید باشد، چراکه با باتلاقی بودن زمین فرایند دروی برنج بسختی انجام شده و موجب تاخیر خواهد بود.

دروی شالی جهت یک هکتار زمین حدود 20 تا 25 نفر روز زمان لازم است، و از ناحیه وسط ساقه شالی بریده شده و هر مشت آن با یک بست از ساقه شالی (کلوش)که به آن پیچ گفته میشه بسته شده و بروی نیمه پائینی ساقه بروی زمین پهن می گردد و به مدت یک روز کامل بایستی آفتاب بخوره تا خشک بشه. هر 12-15 مشت از آن که بروی هم جمع شوند یک درز شالی گفته می شود و هر هکتار زمین کمتر از 1000 درز شالی محصول می دهد.

شالی های درو شده به مدت یک ماه انبار می شود، به آن انبار کندوج گفته می شود، تا کمی بیشتر خشک شوند و همچنین شالیکاران استراحتی نیز داشته باشند .

پس از این فرایند خرمنکوبی شالی انجام و شلتوک از ساقه جدا می شود.

از هر هکتار شالیزار حدود 4000 کیلوگرم شلتوک از نوع برنج درجه یک (گرم) می دهد.

شلتوک ها به کارخانه شالیکوبی منتقل شده و در مرحله اول در داخل مخازنی که حدود نیم متر از سطح زمین ارتفع داشته انباشته می شود و حدود 15 ساعت هوای گرم از پائین دمیده می شود. سپس پوست شلتوک (سبوس) جدا شده و در نهایت در یک دستگاه دیگری که وظیفه سفید کردن برنج را دارد انتقال می یابد.در نهایت به دستگاهی جهت غربال کردن و الک کردن برنج می روند.

فرایند خشک کردن شلتوک و رطوبت زدایی

دستگاه های پوست کنی، سفید کنی ،و الک کنی برنج

جالب اینکه فرآیند سفید کردن برنج در قدیم به وسیله یک چوب مخصوص انجام می شده و به آن پاتنگ می گفتند. خوب از هر هکتار زمین حدود 2500 کیلو گرم برنج سفید درجه یک که در شرایط ایده آل عملیات کاشت ،داشت و برداشت انجام شود حاصل می گردد.

برنج هاشمی - لاهیجان

به جرات می توان گفت که فقط عشق و علاقه و همت بالای شالیکاران است که موجب تداوم سالیانه شالیکاری علی رغم موانع و مشکلات می شود.

 حاصل و نتیجه تحمل رنج و زحمت فراوان شالیکاران گیلانی ، برنج ایرانیست که همیشه سرآمد در طعم و مزه به نسبت سایر برنج های خارجی است.

با افتخار بگویم که اینجانب نیز تمام مراحل فعالیت شالیکاری را تجربه کرده ام.

+ نوشته شده توسط حسن ابراهیمی خوشدل در سه شنبه 5 آبان1388 و ساعت 10:53 |
برنامه Excel جهت برگزاری توتو (TOTO) (سرگرمی دوستانه) بازی های لیگ برتر فوتبال ایران - لیگ نهم(نیم فصل اول)

با توجه به شروع مسابقات فوتبال لیگ برتر ایران ،بر آن شدم تا ضمن ارائه جدول کامل برنامه اعلام شده بازی های لیگ برتر که در آن با وارد کردن پیش بینی های خود می توانید به عنوان یک سرگرمی با جمع دوستان در یک TOTO ی جذاب شرکت کنید.

قوانین امتیاز دهی

  • نتیجه برد و باخت صحیح بازی 5 امتیاز
  • در صورت مشخص نشدن تیم برتر تا آخرین بازی لیگ نتیجه برد و باخت صحیح بازی 7 امتیاز در آخرین بازی (همانند اتفاق لیگ هفتم)
  • تخمین صحیح گل زده هر تیم بدون در نظر گرفتن نتیجه 2 امتیاز
  • تخمین صحیح تفاضل گل در صورت تخمین صحیح نتیجه برد و باخت(در صورت اتمام بازی در وقت قانونی) 1 امتیاز
  • در بازی پایانی لیگ در صورت تخمین نتیجه بردو باخت صحیح با ضربات پنالتی 3 امتیاز
  • در بازی پایانی لیگ در صورت تخمین به پنالتی کشیده شدن و در حالت برد و باخت غلط نتیجه بازی3 امتیاز تعلق میگیرد.

{در بازی پایانی لیگ در هنگام تخمین نتایج بازی تا دقیقه 120 عدد 10 را به نتیجه تیم برنده اضافه کنید. مثلا اگر نظرتان برد تیم A در ضربات پنالتی پس از تساوی 2-2 باشد بصورت زیر و در سلولهای بنفش و زرد sheet "جدول بازی ها و نتایج تخمینی" وارد کنید.

  (2)A(12) ****** B  } 

توجه:

جهت جلوگیری از سوء استفاده شرکت کنندگان در TOTO  در صورت پیش بینی نکردن برخی از بازی ها ، به ازای هر بازی پیش بینی نشده یک امتیاز منفی به هر شرکت کننده تعلق خواهد گرفت.

 حال در صورت شروع برنامه پیش بینی بعد از ۱۸ بازی در فرمول ستون "امتیاز کل" در Sheet  "گزارش وضعیت اعضاء" عدد ۱۸ را به انتهای فرمول اضافه کنید. به صورت:  C2+D2+۱۸=

 دانلود فایل بازی ها و TOTO

 

+ نوشته شده توسط حسن ابراهیمی خوشدل در سه شنبه 17 شهریور1388 و ساعت 17:41 |

تعطیلات تابستان 88 و سفر تفریحی زیارتی به دامغان،شاهرود،بسطام،مشهد،گرگان،گنبد کاووس،بندر ترکمن،بهشهر

تعطیلات تابستان فرصت خوبی برای مسافرت و گشت و گذار هست. خوب من هم از این فرصت و با توجه به اینکه امکاناتی که از طرف شرکت در مشهد در اختیار مون قرار میده استفاده کرده و یه سفر یک هفته ای رو به اتفاق همسر و پسرمون آرمان برنامه ریزی کردیم.

سفرمون تلفیقی از سفر زیارتی و سیاحتی و گردشگری بود.

صبح روز سه شنبه از تهران و از مسیر سمنان به شاهرود و پس از سپری کردن یه شب در بسطام شاهرود، روز چهارشنبه به سمت مشهد مقدس رفتیم و سه شب نیز در مشهد اقامت داشتیم و بعد از اون از مسیر جاده شمالی (گرگان) و جاده فیروزکوه ، عصر روز دوشنبه هفته بعد به تهران رسیدیم.

خوب جزئیات سفر و نقاط دیدنی رو که از نظر من جالب بود رو برای شما می نویسم ، شاید کمکی باشه تا در سفرهایتان از آن بهره ببرید.

روز سه شنبه ساعت 8:00 صبح کیلومتر ماشین رو صفر کرده و به سمت شاهرود از مسیر سمنان به راه افتادیم.کمربندی آزادگان رو بسمت شرق و بعد هم اتوبان امام رضا (ع) که حدود ساعت 10:45 سمنان بودیم،یک ساعت بعد هم رسیدیم دامغان.

میدونید که دامغان هم درخت پسته داره! کمی پسته و بادام از انواع مختلفش رو خریدیم و بسمت چشمه علی (علی بولاغ)رفتیم.

مسیر جاده چشمه علی


جای با صفایی هست که بیشتر مورد استفاده شهرهای دور و اطراف اونجاست.

سعی می کنم زیاد توضیح ندم و چند تا عکس بزارم تا خودتو بتونید محیط اونجا رو تجسم کنید.

بیشتر عکس ها با موبایل گرفته شده و شاید کیفیت لازم رو نداشته باشه، ولی مسئله اینجاست که در تجسم به شما کمک کنه.

بهد از استراحت کوتاهی و صرف چند لقمه نون و پنیر و گوجه برگشتیم به دامغان و پرسان پرسان مسجد تاریخانه در دامغان رو پیدا کردیم.

این مسجد از قدیمی ترین مساجد ایران بوده و دارای سبک معماری ساسانی است که  به معنای تاری (خدا) و خانه ، متعلق به قرن دوم و سوم ه.ش می باشد.

بعد از اینکه دامغان را دیدیم ساعت 15:30 به شاهرود رسیدیم. ساعت تقریبا 4:00 بعد از ظهر بود که اتاقمان را در مهمانسرای ایرانگردی و جهانگردی بسطام تحویل گرفتیم. بسطام حدود 6کیلومتری شمال شاهرود است و مهمانسرای بسطام در یک نقطه خوب شهر قرار دارد.


یک هفته قبل از سفر با مراجعه به سایت مهمانسرای ایرانگردی و جهانگردی یک شب اقامت در بسطام و دو شب نیز در گرگان (ناهار خوران) رزرو کردیم.

روش خرید اینترنتی یکی از مزایای استفاده از این مهمانسراها در ایران هست. www.ittichotels.ir

قیمت مهمانسراهای جهانگردی در سراسر ایران تقریبا مناسب بوده و با توجه دولتی بودنشان معمولا در بهترین نقطه شهر قرار دارد.

بعد از تحویل گیری سوئیت (شبی 59 هزار تومان) طبق برنامه، اول رفتیم سراغ مجموعه تاریخی بسطام که مشتمل بر بقعه امامزاده محمد بن جعفر بن صادق (ع)، برج کاشانه، مسجد و صومعه بایزید، ایوان الجایتو، مسجد جامع، گنبد غازان خان مغول و ... می باشد.


بیشترین چیزی که در این مجموعه نظرم را به خود جلب کرد درب چوبی بزرگ مسجد بود که منبت کاری بسیار ظریف و زیبایی داشت.



بعد از اینکه این مجموعه تاریخی را که اتفاقا در چند صد متری مهمانسرا است دیدیم به سراغ نوخرقان رفتیم.

نوخرقان مجموعه ای از باغ های زیبا و در یک فضا آرام و با صفا قرار دارد. آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی (دوره ایلخانی) یکی از جالبترین نقاط آنجاست.


جوی آب زلالی از وسط محوطه آرامگاه می گذرد و فضای آنجا را باصفا تر کرده است. این آقای ابوالحسن خرقانی درویش جالبی بوده و یکی از اشعار او خیلی جالب و جای تامل فراوان دارد.

هر کس که در اين سرا درآيد، نانش دهيد

و از ايمانش مپرسيد.

چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد،

البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.


خوب ساعت 7 بعد از ظهر است و ما کم کم به سمت مرکز شاهرود به راه افتادیم تا ببینیم شاهرود چه خبر است.

شهر قشنگی است،جایی به اسم آبشار داشت که مردم برای گذراندن وقت خود می رفتند اونجا.

از مردم آنجا درخصوص اینکه شام را در چه رستورانی و در چه فضایی صرف کنیم، جستجو کردیم ولی نتیجه ای نداشت و فقط فهمیدیم که کشک بادمجان های شاهرود خاص و خوشمزه است.

تصمیم گرفتیم شام بریم همان رستوران مهمانسرا. اگرچه کشک بادمجان نداشت. ولی غذاهای دیگرش خوشمزه بود.

صبح روز چهار شنبه پس از صرف صبحانه و تحویل اتاق، ساعت 8:40 از مهمانسرا به سمت جنگل ابر راه افتادیم (کیلومتر ماشین 604 را نشان می داد) در مسیر جاده خوش ییلاق و آزاد شهر بعد از پمپ بنزین و پاسگاه پلیس راه خروجی به سمت جنگل ابر در سمت  چپ جاده دیده می شود.

حدود ساعت 10:00 می رسید به جنگل ابر (حدود 50 کیلومتر از بسطام فاصله دارد) مسیر جاده جنگل ابر خاکی و پر از دست انداز است.


مناظر زیبا و تحسین برانگیزی از طبیعت دیده می شود. عکس های زیر گوشه ای از این مناظر به نظر شما می رساند.

حدود 11:30 برگشتیم بسطام (کیلومتر ماشین 693 )، و از اونجا به سمت مشهد مقدس راه افتادیم.در مسیر شهری است به نام میامی که نه نیاز به ویزا و نه گذرنامه دارد. (حدود 60 کیلومتری شاهرود)

در این شهر یک کاروانسرای دوره صفویه قرار دارد.

متاسفانه این بنای تاریخی بدون هیچگونه مراقبتی در معرض تخریب قرار داشته و حتی در داخل آن سالنهای بیلیارد و بدنسازی تاسیس کرده اند!!! (به یاد داشته باشید بنا متعلق به دوره صفویه می باشد)

از اینکه کاروانسرا را در این وضعیت دیدیم دلگیر شده و با خاطره ای ناخوشایند به سمت مشهد به راه افتادیم.

 نزدیکی های بینالود توربینهای بادی نظرتان را جلب می کند.


ساعت 7 بعد از ظهر رسیدیم مشهد و تا الان 1237 کیلومتر رانندگی کرده بودم (البته با بنزین آزاد!).

پس از کمی استراحت وتحول اتاق در هتل اترک (****) البته شما دو ستاره آن را حذف کنید، جهت زیارت امام رضا (ع) رفتیم حرم....

روزهای پنج شنبه و جمعه را در مشهد و به دیدن دو نفر از دوستانمان رفتیم و این دو روز تقریبا به آرمان اختصاص داشت. و در مراکز بازی کودکان در مجتمع های تجاری الماس شرق و پروما کلی حال کرد.

ناهار روز جمعه نیز منزل یکی از دوستان که حدود 13 سال بود که همدیگر را ندیده بودیم رفتیم، کلی خوش گذشت.

روز شنبه ساعت 8:15 دقیقه کیلومتر ماشین را صفر کرده و از مشهد به سمت گرگان به راه افتادیم.

بعد از گذشتن از قوچان حدود ساعت 10:00 صبح به فاروج رسیدیم.


کلی تخمه و آجیل از آنجا تهیه کردیم. باورتان نمی شود ده ها مغازه فقط آجیل و تخمه در انواع مختلف می فروشند و تخمه ژاپنی آنجا نیز معروفه!


راستی تا یادم نرفته بگم که تخمه جدیدی به نام چلغوز (چلقوز) در اونجا کشف کردیم! مغازه دار می گفت روغنی ترین تخمه است و بسیار گرم می باشد.


درصورتیکه از رانندگی خسته شدید و خواستید استراحتی داشته باشید نرسیده به بجنورد جایی است به نام "بابا امان". که برای استراحت خیلی مناسبه.

از  بجنورد که گذشتید در فصل انگور در کنار جاده، انگور فروشها بسیار زباد هستند.

جنگل زیبای گلستان را که رد کردید (متاسفانه به علت پروژه تعریض جاده بسیاری از مناظر جنگل از بین رفته و تخریب شده است) آبشار بسیار زیبای لوه رو از دست ندهید.

تنها 3 کیلومتر از جاده فاصله داره.

ساعت 4:00 بعد از ظهر و ما به راهمان ادامه دادیم. تابلوی گنبد کاووس را دنبال کرده و ساعت 5:00 رسیدیم به پارک قابوس و از گنبد زیبای قابوس دیدن کردیم.


این گنبد بر روی تپه کوچک و به ارتفاع 37 متر بنا شده است.

نمای داخلی گنبد

در سال 375 ه. ش. به دستور قابوس بن وشمگیر چهارمین پادشاه آل زیار احداث شده و از جنس آجر پخته قرمز معمولی است. و هنر مقرنس را در بنای این گنبد می توان ملاحظه کرد.

در شهرستان گنبد بنای دیگری نیز حائز اهمیت است که نام اون مرقد حضرت یحیی بن زید از نوادگان حضرت امام حسن (ع) می باشد. حضرت زید در زمان یزید با هفتصد نفر از یارانش قیام کرد.

 خرابه های شهر باستانی جرجان نیز در کنار همین مرقد قرار دارد که متاسفانه امکان بازدید برای ما میسر نشد.

ساعت 6:00 بعد از ظهر است و ما به سمت گرگان راه افتادیم و ساعت 8:00 شب رسیدیم به مهمانسرای ناهار خوران گرگان و کیلومتر ماشین 650 رو نشون می داد.

صبح روز یکشنبه ساعت 9:30 دقیقه به سمت آبشار زیبای زیارت حرکت کردیم و با توجه به فاصله کم ولی جاده بسیار بد اون حدود ساعت 10:00 به پای آبشار رسیدیم.


آبشار بسیار زیبا با ارتفاع زیاد و پر آب


ساعت 11:15 دقیقه به ناهار خوران برگشتیم و به سمت بندر ترکمن به راه افتادیم و ساعت 12:30 دقیقه رسیدیم مرکز شهر.


بعد از کمی قدم زدن در بازارچه ساحلی (که اصلا ارزششو نداشت به خاطر بنجل چینی)


سوار قایق شدیم و رفتیم سراغ جزیره آشوراده.


ساعت 3:00 بعد از ظهر بود و گشنگی به ما مستولی شد و رفتیم سراغ رستوران شیلات در جزیره آشورا ده.


به شما توصیه می کنم حتما به این رستوران سری بزنید و غذای ماهی اوزون بورن و ماهی سفید را نوش جان کنید.


من و همسرم به اتفاق آرمان دو پرس چلو + دو پرس ماهی اوزون برون + یک پرس ماهی سفید به اتفاق زیتون، سیر ترشی، دلستر و ماست سفارش دادیم. که قیمت کل آن 30 هزار تومان شد.

ساعت 4:30 بود که از بندر ترکمن به سمت آبشار کبودوال در علی آباد کتول حرکت کردیم.


این آبشار تنها آبشار تمام خزه ای ایران است و دارای جلوه ای خاص و منحصر به فرد می باشد. با توجه به شرایط آب و هوایی و نم بارانی که می بارید متاسفانه امکان بازدید از آبشار برای همسر و فرزندم ممکن نشد و من نیز با مکافات زیاد و فرو رفتن در گل و شل خودم را به پای آبشار رساندم و چند تا عکس انداختم.


دیدن آبشار کبودوال که تمام شد هوا تقریبا تاریک شده بود و امکان بازدید از آبشار دیگری که در شیر آباد هست میسر نشد

خلاصه به سمت هتل حرکت کردیم و شام را نیز در رستوران سید مسعود در مسیر جاده ناهار خوران گرگان میل کردیم. غذای شیشلیگ اونجا معروف بود که متاسفانه گوشت شیشلیگ تموم شده بود و مجبور شدیم کباب برگ بخوریم که اتفاقا خوشمزه هم بود و به قیمت مناسب. البته یکی از دوستان گرگانی آدرس رستوران داخل شهر گرگان به نام اکبر جوجه در کنار فلکه پمپ بنزین رو نیز معرفی کرده بود و فرصت امتحان غذای آنجا فراهم نشد.

روز یکشنبه پر کاری داشتیم و خیلی خسته شده بودیم.

 روز دوشنبه ساعت 10:00 صبح در حالیکه کیلومتر ماشین 950 را نشان می داد( یعنی از مشهد که خارج شدیم تا الان 950 کیلومتر رانندگی کرده بودم)،کیلومتر را صفر کردم و رفتیم سراغ جنگل النگ دره در ناهار خوران.


جنگل با صفایی بود. رانندگی در این جنگل خیلی با حاله.

بعد از بازدید از جنگل حدود ساعت 11:00 بود که از گرگان خارج شدیم و به سمت تهران حرکت کردیم.

نرسیده به شهرستان بهشهر تابلوی مجموعه تفریحی عباس آباد رو دنبال کنید و ده دقیقه که رانندگی کنید به یک دریاچه بسیار زیبای طبیعی می رسید.


وسط دریاچه کاخ تابستانی شاه عباس صفوی قرار دارد، و دارای دو برج نگهبانی در اطراف دریاچه می باشد.

در زمان آب گیری دریاچه بنای کاخ 18 متری کاملا به زیر آب فرو می رود و در فصل تابستان با پایین آمدن آب، قابل سکونت می باشد.

ساعت 1:45 به ساری رسیدیم و به سمت جاده فیروزکوه راه افتادیم.


حدود ساعت 2:00 اول جاده فیروزکوه بودیم

نرسیده به شهر فیروزکوه منطقه ای است به نام گدوک که چند تا مغازه در ارتفاعات آنجا هستند و می تونید آش دوغ خوشمزه میل کنید و چند لیتری دوغ بخرید و به منزل ببرید.

جاده فیروز کوه با تمام زیبایی هایش از قبیل پل های راه آهن عظیم

و پل معروف ورسک پشت سر گذاشتیم و حدود ساعت 5:00 بعد از ظهر اول اتوبان شهید بابایی رسیدیم.

خوب از اونجا حدود دو ساعتی طول کشید و به محل سکونتمان رسیدیم و تقریبا ساع 7:00 بعد از ظهر بود که منزل بودیم. در حالیکه کیلومتر ماشین 500 رو نشون می داد. بعد از جمع و ضرب فهمیدم 2680 کیلومتر رانندگی کردم و خاطرات خوب و خوشی را بدون مشکل خاصی تجربه کردیم.

امیدوارم که داستانسرایی من خسته تان نکرده باشد و صرفا در اختیار گذاشتن تجربه سفر بود که مرا تشویق به نوشتن کرد.

به امید سفرهای خوب و خوش و بی خطر برای همه دوستان.

+ نوشته شده توسط حسن ابراهیمی خوشدل در شنبه 7 شهریور1388 و ساعت 15:0 |
دوستانی که قصد سفر به گیلان و مازندران رو دارین مواظب حشره دراکولا باشین

چون گاهی اوقات دوستان سری به وبلاگ بنده می زنن و از اونجاییکه من گیله مرد ، درد و رنج زخم ناشی از سم حشره دراکولا رو تجربه کردم و می دونم لامذهب چقدر وحشتناکه.

بهتون سفارش می کنم از این حشره تا می تونین دور بشین، اصلا شوخی بردار نیست.

عکس زیر رو همین 2 روز پیش که رفته بودم لاهیجان انداختم.

جهت اطلاعات بیشتر در خصوص این حشره به لینک زیر مراجعه کنید.

حشره دراکولا

+ نوشته شده توسط حسن ابراهیمی خوشدل در یکشنبه 10 خرداد1388 و ساعت 16:39 |
سفر یک روزه تفریحی،گردشگری به زنجان و جاذبه های توریستی غار کتله خور ، آرامگاه قیدار نبی(ع)،معبد داش کسن (کَسَن)-dash kasan و گنبد سلطانیه
فصل بهار شاید بهترین زمان برای مسافرت و لذت بردن از مناظر طبیعی ایران بزرگ ما باشه.
هفته گذشته تصمیم گرفتیم تا قبل از اینکه زمان رو از دست بدیم یه سفر یک روزه به استان زنجان داشته باشیم.
  برنامه و هدف اصلی سفر بازدید از غار کتله خور بود ولی خوشبختانه با کمی تغییر در برنامه سفر ، جاذبه های گردشگری دیگری نظیر مقبره (آرامگاه) قیدار نبی (ع) ، معبد داش کسن و گنبد زیبا و معروف سلطانیه رو هم موفق شدیم ببینیم.
 صبح روز جمعه ساعت 7:20 از خونه حرکت کردیم و ساعت 8:50 رسیدیم عوارضی قزوین-زنجان،بعد از گذر از تاکستان خروجی ابهر رو دنبال کرده و بسمت ابهر رفتیم،پس از گذشتن از ابهر می رسید قیدار و از اونجا مسیر قیدار – زرین رود و گرماب رو طی کنید.

جاده

به گرماب که رسیدید



 حدود 6 کیلومتر از اونجا دور می شین و به غار زیبای کتله خور می رسید.

ساعت 12:45 بود و لازمه بگم که در مسیر طی شده حدود 40 دقیقه صرف صبحانه و نیم ساعت هم عکاسی از طبیعت چشم نواز اطراف جاده قیدار –زرین رود صرف شد.

400 کیلومتر رانندگی کرده بودم ولی از اونجائیکه هوا بسیار عالی بود و چند دفعه ای هم که جهت استراحت و صرف چای ایستادیم، خسته کننده نبود و اتفاقا لذتبخش نیز بود.
حدود 45 دقیقه در سالن انتظار غار منتظر موندیم تا گروه های بازدید کننده قبلی برگردند و مسیر بازدید خلوت تر بشه.ساعت 13:30 نوبت ما شد و بازدید از غار رو آغاز کردیم.
طول مسیر رفت و برگشت غار حدود 2 کیلومتر بوده و با توجه به اینکه محو تماشای زیبایی های غار می شوید اصلا خسته کننده نیست.پسر 3 ساله ام نیز در طول مسیر دایناسور ها را تجسم می کرد، و کلی کیف کرد . کسی چه میدونه شاید قبلا در اینجا دایناسور هم زندگی می کرد.!! آخه میگن قدمت غار به 30 میلیون سال پیش برمی گرده!
 واقعا غار زیبا و شگفت انگیزی بود. خوب مثل همه غارهای دیگه اشکال متفاوتی رو می شه تجسم کرد و برخی نیز نامگذاری شده بودند. مانند: تونل قندیلی ، دو جادوگر، شتر با حجاز، عروس و داماد، نخل سوخته، شیر خفته، پای فیل و...




ساعت 15:15 و بعد از کمی استراحت از اونجا به سمت قیدار (خدابنده) حرکت کردیم.
 مسیر برگشت مان کمی متفاوت بود و پس از آنکه چند کیلومتری از گرماب روندم به سمت چپ رفتیم و از مسیر فرعی به پیشنهاد یکی از کشاورزان بومی اونجا برگشتیم.
جاده کمی کوتاهتر و فوق العاده زیباتر بود، لازمه بگم در این مسیر یک ساعته کمتر از 10 ماشین دیدیم !!

پیشنهاد بنده نیز همین مسیر برای برگشت به قیداره، اصلا ماشین پلیسی در کار نیست که نگران جریمه تخلف از سرعت باشید و مراقب باشین که جاده خلوت همیشه وسوسه انگیز و پر مخاطره است.
درست برونید و مواظب باشین ،چون قراره چند تا جای دیدنی دیگه رو هم ببینید.
ساعت 16:10 رسیدیم قیدار. به روایتی مقبره یکی از پیامبران در این شهر بوده که از قضا در یه جای با صفا و درون باغی کوچک که اطراف اوون چند تا حجره نیز هست .

این آرامگاه در مرکز شهر بوده و از هر کس که بپرسید آدرسش رو در اخیارتون می زاره. در مسیر قیدار به سلطانیه و نزدیکی های سلطانیه معبد داش کسن هست، خوب موقع رانندگی و نزدیک سلطانیه عکس اینجا رو به خاطر داشته باشین.
ساعت 16:45 است. وقت رو تلف نکنید و باید 15 کیلمتری رانندگی کنید که حدود 5 کیلومتر اوون یعنی از روستای "ویر" تا معبد، خاکی با کمی تا اندکی چاله چوله!


باور کنید ارزشش رو داره، ظاهرا در کشور عزیزمان ایران این معبد تنها جاییه که نقوش چینی مربوط به دوره ایلخانی دیده میشه و نوشته های عربی روی برخی از سنگ های موجود، نشان از زمان گرویدن مغولان به دین مبین اسلام هست.

عکس از علی مجدفر

"داش کسن" به زبان ترکی به معنای سنگ تراشیده شده می باشد.
اگه زود بجنبید مثل ما می تونید ساعت 18:30 برسید شهر سلطانیه.
برای بازدید از گنبد سلطانیه هرچقدر که وقت بگذارید باز هم کم خواهد بود.
واقعا فضا و معماری گنبد سلطانیه منو به تسخیر خودش در آورد.(خیلی هنری گفتم نه؟!)


بنای گنبد برمیگرده به حدود 700 سال پیش که در زمان حکومت سلطان محمد خدابنده و هنگامی که مسلمان شده بود. ظاهرا، این آقای محمد خدابنده (اولجایتو) بعد از اینکه در اونجا زن گرفت به دین اسلام که دین زنش بود،گروید، و خلاصه زن ذلیلی رو تموم کرد.
روایت شده که حدود سی هزار کارگر در مدت 9 سال این گنبد رو ساختند. کاشی کاری های زیبا و نقوش مسحور کننده روی گچ آن واقعا تحسین برانگیزه ، که تماما حاصل ذوق و هنر آقای سید علیشاه بوده است.
این بنای عظیم بعد از کلیسای مریم مقدس در فلورانس ایتالیا و مسجد ایاصوفیه در استانبول سومین گنبد آجری با شکوه جهان می باشد.


ساعت 20:30 هست و بسمت تهران حرکت کردیم و ساعت 23:30 رسیدیم خونه و کیلومتر ماشین 850 رو نشون می ده!
 خوشبختانه اونقدر سفر راضی کننده بود که اصلا گذشت زمان و خستگی ناشی از رانندگی 850 کیلومتری رو احساس نکردیم.
قبل از سفر به چند تا از دوستان پیشنهاد این سفر تفریحی یک روزه رو دادم ولی متاسفانه هیچکدام همراه نشدند. باید بگم که اتفاقا خیلی خوشحالم که به تنهایی رفتیم، چون امکان بازدید از تموم جاههایی رو که دیدیم نمی بود و هماهنگی خیلی سخت می شد. پس اگه تنها این سفر یک روزه رو برید شاید به نفعتان باشه.
شب قبل از سفر، صبحانه و ناهار مختصری آماده کنید و دوربین تان را بردارید و برید که سفر باحال و پر خاطره ایی خواهد بود.
ضمنا باید بگم که مردمی که در این استان دیدیم بسیار آرام و دوست داشتنی هستند و سادگی و صفا در چهره تک تکشان موج می زنه.
به امید خوشی و سلامتی برای همه شما.    
+ نوشته شده توسط حسن ابراهیمی خوشدل در یکشنبه 3 خرداد1388 و ساعت 16:53 |

گیله مرد میره ماهیگیری

از اونجائیکه بنده گیله مرد هستم، تا سن 18 سالگی در شهرستان لاهیجان بودم. در اون مدت زندگی طولانی حس عجیب و غریبی از کارهایی که می کردم ،نداشتم و تفریحات اون موقع تکرار می شد و شده بود جزوی از زندگی روزمره.

پس از سالیان سال، امسال 1388 ، درست بعد 22 سال  به همراه پسر عمه ام تصمیم گرفتیم صبح زود یکی از همون روزهای تعطیل نوروزی بریم ماهیگیری.

خوب آقای دکتر کارش همین بود و در اوقات بیکاری ابزار و وسایل ماهیگیریرو بر می داشت و می رفت ماهیگیری، فرق نمی کرد یه روز کیاشهر ، یه روز دستک یا رودخانه های اطراف لاهیجان!

ساعت 7:30 صبح را افتادیم به سمت آستانه اشرفیه ، حدود بیست دقیقه بعد کنار ساحل رودخانه سفیدرود که از کنار شهر میگذره رسیدیم.

چقدر فرق کرده بود ابزار ماهیگیری، دیگه اون "میکال" سابق نبود. میله های مخصوصی که توی همدیگه جا می شدن و طول جمع شده به یک متر هم نمی رسید،در حالیکه طول باز شده حدود هفت متر بود. بهش میگن "کاسی"

یه کاسی ازش گرفتم و با مقداری خمیر نان و کمی غذای ماهی به نام "رُش" شروع کردم، خودش هم یه لانس و یه کاسی برداشت.

ماهیگیری

خدا می دونه چقدر لذت بردم ، از ساعت 8 صبح تا 13:00 ظهر بدون آنکه حتّی دقیقه ای بنشینم سرپا بودم و هی طعمه می زدم و غذا به ماهی ها می دادم.!

بماند که فقط یه دونه کولی 20 سانتی گرفتم  و سی چهل تا بچه کولی 5 سانتی که دوباره می انداختم توی آب تا خوراک ماهی های بزرگتر بشن.

از این همه توضیح می خوام بگم که اگه می خواین به هیچ چیز فکر نکنین ، برین ماهیگیری!

پا داد برین تجربه کنین و بعد بیاین توی این مطلب نظر بزارین.

+ نوشته شده توسط حسن ابراهیمی خوشدل در شنبه 29 فروردین1388 و ساعت 8:19 |

گیله مرد و تعطیلات نوروزی در گیلان

تعطیلات نوروزی فرصتی شد تا به اتفاق خانواده و فامیل اوقات خوش و بیادماندنی را در گوشه ای از پهنه طبیعت زیبای گیلان داشته باشیم.

*یه روزش رو رفتیم پارک جنگلی کیاشهر و ناهار رو  اونجا آتشی بپا کردیم و جوجه کباب توپی میل کردیم.

جای با صفایی است که پوشیده از درختان توسکا با اشکال کج و معوج که برای شما هر شکلی را تداعی می کنند.!


 پارک بازی جمع و جوری هم در داخل اون هست که کوچولوهاتون می تونند کلی انرژی تخلیه کنن و شما نیز از تماشای بازیگوشی های اونها لذت ببرید.

حتما اگه گذرتون به کیاشهر افتاد از فضای بسیار زیبای پارک جنگلی، که فاصله بسیار کوتاهی نیز از دریا داره لذت ببرید.

عصر همون روز دسته جمعی رفتیم کنار دریا (ساحل چاف) که در مطالب قبلی مفصل در مورد اونجا نوشتم.

شام خوراک لوبیای داغ، در هوای خنک ساحلی در حالیکه صدای امواج دریا گوش رو نوازش می داد چقدر چسبید!

** عصر یه روز تعطیل نوروزی دیگه رو رفتیم ارتفاعات شرق لاهیجان و از مناظر زیبای کوهستانی که پوشیده از بوته های همیشه سرسبز چای بود گذروندیم.

واسه رفتن به اون منطقه کافیه از جاده کناری شیطان کوه به سمت "کوبیجار" و "سرچشمه" برین.

عکسها خودشان بیان کننده اوج لذّتیه که از دیدن اون مناظر خواهید برد.

*** شاید از اطاقور منطقه زیبا و توریستی شهرستان لنگرود شنیده باشید، خوب پیشنهاد من اینه که حتما برین تا بتونید عظمت ، شکوه و زیبایی طبیعت کوهستانی اونجا رو با چشم خود ببینید و با روح خود حس کنید.

از شب قبل گوشت گوساله رو توی مخلوط  پیاز و کیوی خواباندیم و صبح ساعت 10 به سمت لنگرود راه افتادیم، ترافیک نوروزی کمی اذیتمان کرد ولی پس از گذر از شهر لنگرود تابلوی کومله را دنبال کردیم.

و از اونجا به سمت اطاقور ، مسیر زیبایی که بطور ناخواسته مجبورت میکنه تا سرعت ماشینتو کم کنی و از مناظر زیبای اطراف جاده لذت ببری. فکر کنم "داداش سیاه" هم توی اون مسیر با سرعت نرونه!

خلاصه نوشتن در مورد اونجا نمیتونه بیان کننده زیباییهایش باشه.

راستی تا یادم نرفته بگم که اگه با ماشین تا انتهای جاده برین به حیاط مشترک چند خونه روستایی می رسین و مجبور میشین سرو ته کنین و برگردید و جایی رو واسه اُطراق کردن انتخاب کنید.

ما نیز جای خیلی قشنگی که چسبیده به رودخونه ای بود رو انتخاب کردیم و با کمک داسی که داداش گیله مردم داشت کمی هیزم جمع کردیم و آتش پر حرارت ، ذغال خوش رنگ و در نهایت کباب خوشمزه ای ساختیم.

استراحت در اون هوای تمیز و گذراندن وقت در کنار جمع بستگان ، لذت زندگی و زنده بودن رو به درون وجود آدم تزریق میکنه، آخه خیلی از مواقع از اینکه زنده ایم لذتی رو احساس نی کنیم. (نمیدونم با من موافقید یا نه؟)

فرصتی شد تا سمند مون رو هم در وسط آب رودخونه روان بشویم تا اون هم از خنکای آب کوهای بی ادعای اطراف نیز بی نصیب نباشه.

البته بایستی بگم که نه در این سفر بلکه همیشه و همه جا رعایت حال طبیعت از وظایف و الزامات خانواده ما می باشه.
+ نوشته شده توسط حسن ابراهیمی خوشدل در شنبه 29 فروردین1388 و ساعت 8:17 |

قبل از شروع تعطیلات نوروز و آغاز مسافرتها تصمیم گرفتیم یه کشور خارجه دیگر رو ببینیم، کشوری نبود جز امارات (دبی). دو روز قبل از تاریخ سفر (8 اسفند 87) هماهنگی تهیه بلیط و هتل رو از طریق آژانس مسافرتی بهمن گشت (مستقر در شرکت) کردم و جهت سه شب و چهار روز جمعا 1،370،000 تومان (زوج و آرمان پسر سه ساله ام) اقامت در هتل 4ستاره رو انجام شد.

با توجه به هزینه مناسب پارکینگ فرودگاه امام خمینی (شبی حدود 3800 تومان) تصمیم گرفتیم که با ماشین خودمان به فرودگاه بریم. خوشبختانه تصمیم خوبی بود. فقط پیشنهاد می کنم با توجه به شلوغ بودن پارکینگ شماره یک از همان اول خودرو تونو ببرید پارکینگ شماره 2 پارک کنید. (شماره ستون یادتون نره!)

خوشبختانه پرواز خوبی داشتیم و به موقع رسیدیم فرودگاه دبی، برخلاف چیزی که از برخورد کارکنان فرودگاه شنیده بودیم برخورد کاملا محترمانه داشتند و با توجه به خستگی آرمان خارج از صف از همسرم scan چشم گرفتند. اگرچه نمی تونم درخصوص scan گرفتن آنها اظهار نظر کنم و بگم خوبه یا بد. به هر حال قوانین هر کشوری باید محترم شمرده شود.

پس از خروج سالن فرودگاه اولین چیزی که ما ندیدبدیدها رو متحیرمی کنه تنوع خودروها به خصوص SUV.

راستی یادم رفت بگم که چمدان ما تو حمل و نقل پرواز شکست و دل و روده آن ریخت بیرون. البته پس از طی مراحلی که کلی درد سر داشت 40،000 تومان خسارت از هواپیمایی ماهان گرفتم.

بگذریم حدود 10 دقیقه بعد به محل اقامت مون توی هتل Sun & Sand رسیدیم. پس از کمی استراحت در لابی هتل و تحویل اتاق، پکیج های تورهای مختلف رو در یک صفحه A4 آورده بودند که مطالعه کردیم.


همانروز تور گشت دبی رو انتخاب کردیم و چشمتان روزگار بد رو نبیند سوار لندکروز و صندلی های ردیف انتهایی شدیم و فقط view سقف ماشین رو داشتیم. بعد از گذشتن از چند اتوبان و خیابان به مرکز خرید دبی مینا سلام (مدینه الجمیرا) رسیدیم جای باصفایی است اگرچه برای خرید واسه آدمهای با سطح درآمد متوسط اصلا مناسب نیست ولی فضای زیبایی واسه قدم زدن و عکس گرفتن هست.


از جاهای دیگری در همان پکیج تور گشتیم قصر شیخ امارات بود البته تا درب ورودی محوطه قصرکه پر از طاووس و پرندگان زیبایی دیگری بود که با آرامش و بدون ترس از ماشینهای گذری دراطراف خیابان ورودی کاخ قدم می زدند و توریستها از داخل ماشین از آنها عکس می گرفتند.

کاخ ساحل جمیرا هم دقایقی وقت گذراندیم و غروب زیبایی داشت که برخی نیز به پیاده روی در کنار ساحل و یا شنا مشغول بودند.

از بازارهای امارات مال (پیست اسکی و برف مصنوعی)

مرکز خرید ابن بطوطه که در آن معماری شش کشور چین، هند، ایران، مصر، مراکش، اسپانیا در آن تداعی شده است. لازم به ذکر این که شاید بتوان با بودجه کارمندی کمی خرید کرد.

بازدید از آکواریم بسیار بسیار زیبای هتل نه ستاره آتلانتیس در برنامه ما بود که خیلی با حال بود. البته نفری 200 درهم ورودی دارد که به نظر من می ارزد.

خوب برنامه های امروزمان تمام شد پس از صرف شام در KFC به هتل برگشتیم.

روز دوم رو واسه آب بازی برنامه ریزی کردیم از طرف هتل سرویس به آونجا داشت نفری 200 درهم. بلیط ورودی وایلد وادی 195 درهم بود وحدود ظهر رسیدیم به آنجا. پس از کرایه کمد لباس 50 درهم و تعویض لباس به اتفاق آرمان رفتیم سراغ آب بازی. با توجه به اینکه آب خلیج همیشه فارس به داخل این محوطه پمپاژ می شد خیلی تمیز و بهداشتی بود. به نظر من یکی از بهترین قست سفرمان به دبی همین بخش بود. که در آن بازی های مختلف آبی وجود داشت. و 5 ساعتی رو در آنجا سپری کردیم.

بعد از آن رفتیم یه پیتزای توپ در Pizza Company خوردیم که نزدیک هتل بود.

پس از صرف غذا با توجه به خستگی بعد از آب بازی، سوار یکی از تاکسی های کرم رنگ شدیم. (تاکسی کرم رنگ یا همان تاکسی های شهری قیمت ارزان تری دارند) تا بریم هتل. راننده بنگلادشی که ظاهرا بدش نیومده بود که پول بیشتری به جیب بزنه، یک دور قمری چرخید و مسافت 5 دقیقه ای رو نیم ساعت طول داد. بماند که اعتراض کردیم و یه جوری بهش حالی کردیم که خودتی!

روز سوم به همراه اقوام مقیم اونجا گشت و گذاری در دبی و شارجه داشتیم. ساعاتی رو به همراه پدر خانواده و ساعاتی نیز دختر خانواده با ماشینشون مارو می گردوندن. خلاصه خیلی بهشون زحمت دادیم و کلی وقت صرف ما کردند که به ما خوش بگذرد.

از جاهایی که دیدیم مرکز خرید Wafi بود که جواهر فروشی های معروف داشت . خوب فقط می تونستیم بگیم قشنگه!

شب رو واسه صرف شام به شارجه رفتیم، شهر قشنگی بود اگرچه رونق دبی رو نداشت. عبور آبراه بزرگی از وسط شهر و رستوران و مغازه های قشنگ کنار آن نیز به زیبایی شهر افزوده بود. مسجد قشنگی نیز در کنار اون بود که نور پردازی زیبای آن بسیار به چشم می اومد.

شام رو در یک رستوران لبنانی صرف کردیم و انصافا سالاد و کبابهای خیلی خوشمزه ای داشت.

روز چهارم (روز آخر) به پیشنهاد اقوام به سمت بازار نایف (بازار مرشد) رفتیم.

پس از پارک ماشین، سوار لنجی شدیم که به بازار می رفت. خیلی با صفا بود نفری یک درهم. ولی چند دقیقه لنج سواری و بازی با مرغ های دریایی که به دنبال غذایی دور و بر لنج می پلکیدند خیلی با صفا بود. ناگفته نماند که بسته کلوچه ای که داشتیم، مرغان نیز ازآن بی نصیب نشدن و کلوچه ها رو در هوا می غاپیدن. 

پس از پیاده شدن از لنج، گربه ای نظر آرمان رو به خودش جلب کرد و شروع کرد باهاش بازی کردن (البته کمی خشن). چند تا اروپایی که از اونجا می گذشتن شروع کردن بچه سه ساله رو دعوا کردن انگار که آرمان کوچولو پا روی سر بچه شون گذاشته!

بازار اینجا رو واسه خرید درنظر داشته باشید به نظر من هم فال و هم تماشا بود! سفر دریایی کوتاه و اجناس مختلف با کیفیت و قیمتهای متفاوت، چونه زدن یادتون نره که حداقل 30% ارزانتر می تونید بخرید.

در ضمن یادتون باشه که zur nazanid farsi midoonand «زور نزنید فارسی می دونند».

ناهار رو در یک رستوران ایرانی «رستوران شبهای شیراز» خوردیم و بعد از اون هم ساعاتی گل گشت در بازار به هتل برگشتیم و چمدانها رو واسه پرواز برگشت بستیم.

چند تا موضوع توی این سفر مورد توجه ما قرار گرفت:

  عابر پیاده در خیابان زیاد دیده نمی شدن اونهایی هم که می دیدیم همش خارجی بودن: ایرانی، هندی، فیلیپینی... ·

 یک کلیسا و یک مسجد در کنار هم در خیابان منتهی به هتل جمیرا

پیدا شدن اعراب اماراتی در شب، اون هم واسه ماشین سواری در خیابان های بالا شهر و همچنین دیسکوها.

Wild wady بسیار با صفا هست (یادتون نره چند تا حوله از هتل با خودتون ببرید و اگه خواستید صرفه جویی کنید و پول کمد لباس ندید می تونید یک ساک با خودتون ببرید و وسایلتون رو گوشه ای رها کنید) ·

 آکواریم زیبا و خیلی جالب هتل آتلانتیس

اصلا سراغ Day to day نرید که یک مشت آشغال چینی رو واسه فروش ارائه کرده است!

واسه خرید بازار ابن بطوطه و یا بازار نایف پیشنهاد می شه.                           

کل هزینه سفر ما کمی بیشتر از 2 میلیون تومان بود.! البته اینو مدیون همسرم هستم!

+ نوشته شده توسط حسن ابراهیمی خوشدل در چهارشنبه 28 اسفند1387 و ساعت 12:46 |
خو ب پس از مدت ها که نتونستم بنویسم تصمیم دارم از تجربه جدیدی که در سفر به دل کویر زیبای مرنجاب داشتم خلاصه ای بنویسم.

برخی از دوستان از مرنجاب و کاروانسرای آن می گفتند، وسوسه شدم و پس از چند بار برنامه ریزی و تعویق برنامه به دلایل مختلف از کار گرفته تا تنبلی جمعه  2/12/1387 به اتفاق خانواده و چند تن از بستگان با دو خودروی پراید و سمند به سمت کویر حرکت کردیم.

ولی شب قبل از حرکت غذای مختصری آماده کردیم که البته خیلی هم خوشمزه بود. "منوچهری": می دونید چیه؟ خوب اگه نمی دونید به طور خلاصه بگم که، سیب زمینی رو آب پز کرده و پیاز سرخ شده در روعن که کمی تره ، گشنیز و جعفری ریز شده تفت داده می شود. آخرش همه را با هم مخلوط کرده و حاصلش غذای خوشمزه ای است که با نان می شه میل کرد.

 ساعت 7 صبح از خانه حرکت کردیم و پس از طی اتوبان قم البته همه جا با سرعت کمتر ازKm/h 120. ساعت 8:45 و پس از طی مسافت 150 کیلومتر رسیدیم قم و جاتون خالی صبحانه مفصلی میل شد. اگرچه هوا کمی سرد بود ولی خیلی حال داد.

 ساعت 10:30 ماشین 270 کیلومتر رو نشان داد.نرسیده به کاشان یعنی آخر اتوبان تابلوی آران و بیدگل را دنبال می کنید توجه داشته باشید که این تابلو را یک بار در ابتدای کاشان و یک بار در انتهای کاشان می بینید! حالا دیگه بی خیال آران بیدگل بشید. و تابلوی سفید رنگ یزد کرمان که به کرات می بینید را دنبال کنید. تا به دومین و آخرین تابلوی آران و بیدگل برسید. این فاصل حدود 5 کیلومتر بیشتر نیست ولی باید حواستان جمع باشد . اگر از کسی آدرس پرسیدید احتمالا به شما می گن که مثلا به دایره سوم که رسیدید، دایره منظور میدان است.

در اینجا باید بگم که کاشانی ها بسیار خوب و با صفا هستند و به تجربه و اینکه چند تا دوست کاشونی هم دارم که خیلی دوست داشتنی هستند. البته دراین سفر یکی از همین با معرفتها به تور ما خورد که در ادامه خودتان متوجه می شوید.

 خلاصه از کاشان که خارج شدید به آران وبیدگل که می رسید می توانید بنزینی بزنید و از همانجا به سمت امامزاده هلال بروید. آنجا می توانید خستگی درکرده و احتمالا نیاز به دستشویی داشتید خیلی تمیز است و در ضمن معماری خیلی زیبایی هم دارد.

 از امامزاده به سمت کاروانسرای مرنجاب حرکت کنید که تابلو نشان می دهد کاروانسرای مرنجاب 50 کیلومتر و دریاچه نمک 60 کیلومتر.

 حدود 10 کیلومتر که حرکت کنید جاده خاکی شروع می شود و از آنجا کویر خودش را نشان می دهد این جاده خاکی خیلی صاف است.  و کلی خاک بلند می شود پس اگر چند تا ماشین هستید باید با فاصله از هم حرکت کنید و با توجه به جهت باد، ماشین جلویی باید سمت چپ یا راست جاده رانندگی کند . جاده تابلو ندارد و در بعضی از جاها چند شاخه می شود. پس تنها از شکل جاده که چون استفاده بیشتری شده طی مسیر کنید. حدود 30 کیلومتر( 40 دقیقه رانندگی) که از مسیر رو رفتید یک کلبه کوچک سمت راست جاده  هست،کنارش پارک کنید. راستی چاه آبی هم در 50 متری کلبه هست که می تونه نشانه خوبی باشه.

خوب می توانید کفش هایتان را در بیاورید و یک لباس راحت بپوشید. و به سمت تپه های شنی بروید و به همراه بچه ها و مثل بچه ها آزاد و رها و بی خیال همه چیز شن بازی کنید. هر طوری که دوست دارید بغلتید، شیرجه بزنید، شن هوا کنید و...اگه دوست دارید تپپ تون به هم نخوره می توونید اول عکس هایتان را بگیرید بعد بروید سراغ کارهای دیگر. نکته مهم اینکه خیلی مواظب دوربین عکاسی، موبایل و غیر باشید، که شن ها به قدری ریز هستند که داخل آب بندی شده ترین چیزها هم رسوخ می کنند. پیشنهاد من این است که اگر چادر دارید وسایل تان را داخل چادر بگذارید.

عکس از علی مجدفر

عکس از علی مجدفر

"عکس ها از علی مجدفر"

حدود یک ساعتی آنجا سرکردیم و خیلی خیلی حال داد. آرمان (پسر سه ساله ام) که کلی کیف کرد و با گریه از آنجا برگردوندیمش.

 

راه افتادیم به سمت کاروانسرا، 10 کیلومتری که بروید به یک دو راهی می رسید که تابلو دریاچه نمک و کاروانسرای مرنجاب رومی بینید. ساعت 13:45 .

 مابه سمت دریاچه نمک را افتادیم ، اگر شانس بیاورید و کمپرسی حامل نمک در راهتان نباشد 10 تا 15 دقیقه که بروید به انتهای جاده می رسید (البته جاده ماشین رو).

 خوب پیاده شید و دور و برتان را ببینید که فقط نمک دیده می شود. اینجا ست که متوجه می شوید کویر علاوه بر زیبایی و پاکی و سکوت خیلی هم با نمکه! یکی از دوستان می گفت که جای جومونگ خالیه! با این همه نمک چه تجارتی را می انداخته.

خوب برگشتیم سر دوراهی14:10.  به سمت کاروانسرا حرکت کردیم حدود ساعت 15 رسیدیم کاروانسرای مرنجاب. غذایی را که از شب گذشته آماده کرده بودیم به همراه لوبیا پلو و سبزی خوردن ودوغ خوردیم. راستی برای اولین بار بود که دوغ خوشگوار خوردم و خیلی چسبید. بد نیست شما هم امتحان کنید.

عکس از علی مجدفر

عکس از علی مجدفر

 باقلا هم پخته بودند که تصمیم گرفتیم موقع برگشت تو راه قم بخوریم، البته نشد بخوریم که در ادامه متوجه می شوید! خلاصه ناهار، نماز و بازدید از کاروانسرای زیبای مرنجاب تمام شد و حدود ساعت 16 راه افتادیم که برگردیم.کیلومتر ماشین 337 .

 شاید باورتان نشود سرخوش و راضی از اینکه تور خوبی داشتیم به سمت آران و بیدگل راه افتادیم. گفتم که دو ماشین بودیم و من که سمند داشتم جلو بودم و پراید هم پشت سر ما. حدود 30 کیلومتری که از کاروانسرا دور شدیم صدای زنگ موبایلم در اومد و خبر اینکه برگردید و اتفاقی افتاده است. وای چه حالی داشتم به خصوص اینکه عزیزانت توی آن ماشین بودند. چند تا پیچ رو که رد کردم صحنه وحشتناکی را دیدم پراید چپ کرده بود!

 یک مینی بوس آدم که تازه به آنجا رسیده بودند دور ماشین جمع شده بودند.چقدر سخت بود که سه نفر همراه را تک تک بینشان پیدا کنی. شکر خدا همه سالم بودند و حتی یک خراش کوچک هم برنداشته بودند.

 به کمک توریستهای دیگر ماشین رو روی چرخ هاش غلتاندیم ولی هرچه استارت زدیم روشن نشد البته بایستی بگم که سمت راست ماشین داغون شده بود، شیشه جلو شکسته بود. چند نفر از اهالی شهرستان آران موندند تا به ما کمک کنند ولی متاسفانه ماشین روشن نشد که نشد.

خوب طناب توی پراید بود بستیم به سمند و به سمت آران راه افتادیم یک نفر که اهل آران بود گفت که من ترتیب تعمیر ماشین تون رو توی آران می دم.شماره موبایلش رو به من داد. وقتی رسیدیم آران بهش زنگ زدم و 5 دقیقه رسید و 5 دقیقه ای هم با کمک یک مکانیک روشن شد.

 یک تجربه مکانیکی: اگر ماشین چپ کنه و قابل روندن باشد ولی موتورش روشن نشه

 اول: باطری و سرباطری را چک کنید.

دوم: قطع کن بنزین را چک کنید و به آن فشار وارد کنید تا پایین رود.

سوم: که ماشین ما این مشکل رو داشت، ورود روغن روی سر پیستون بود که لازم است شمع ها را درآورید و چک کنید که کدامشان روغن زده است و سالم ها را که بستید استارت بزنید و موتور روشن می شه. مواظب باشید لباسهایتان روغنی نشه چون هرچه روغن سر پیستون جمع شده بود می زنه بیرون و دود غلیظی از اگزوز خارج می شه.

 خلاصه ماشین برای رفتن ردیف شد ولی آقای آرانی مگه اجازه داد ما برویم؟! به اصرار رفتیم خانه اش و کلی پذیرایی شدیم و استراحتی کردیم.(امیدوارم بتونم یه روزی جبران زحماتش رو بکنم.) و ساعت :0019 به سمت تهران راه افتادیم توی راه از لحظات خوش سفر و همچنین از اتفاق مربوط به چپ کردن پراید گفتیم و خندیدیم آخه ظاهرا بعد از چپ کردن نمی تونستند دستگیره های در را پیدا کنند وکلی طول کشید تا بتونند بیرون بیان! در لحظات تقلا برای یافتن دستگیره یکی شون می گه ماشین ممکنه منفجر بشه که ظاهرا همدیگررو فراموش می کنن و در چشم به هم زدن از ماشین بیرون اومدن.

پیشنهاد: حتما به این سفر رویایی بروید و از لحظات خوشی که در کویر خواهید داشت غافل نشوید. مسیر 50 کیلومتری آران تا مرنجاب را با احتیاط تمام رانندگی کنید چون جاده صاف هست ، وسوسه سرعت رفتن را نداشته باشید.

بهتر است اوایل جاده خالی چند ترمز شدید و فرمان زیاد توی سرعت کم بگیرید و نتیجه را ببینید تا حواستان جمع باشه اگر با سرعت زیاد این کاررا بکنید چه اتفاقی در انتظارتان هست.

به امید سلامتی و خوشی دوستان.

+ نوشته شده توسط حسن ابراهیمی خوشدل در چهارشنبه 7 اسفند1387 و ساعت 8:52 |